
تو را که تمام هستیم را با خود میبری و مرا با کوله باری از خاطرات کهنه جا میگذاری. تو را به دست باران می سپارمت که لطافتت همیشه بماند .بدست باد می سپارمت تا همواره از تو برایم خبر آورد.تو را به دست دلم می سپارم که تا ابد در آن بمانی .تو را بدست خاطراتم می سپارم که در خاطرم بمانیِ توکه همیشه برایم خاطره بودی .
انتظار برای دیدار تو
دیگه دارم به چشام یاد میدم که اینقدر انتظار نکشه دارم به قلبم یاد میدم واسه دیدن تو اینقدر بی تاب نباشه به پاهام یاد میدم که اینقدر برای رسیدن به لحظه های بیقراری بی طاقت نباشه میگم دوست من یه فرشته است امروز بی تاب لحظه های با تو بودنم ولی دیگر شیشه صبرم ترک برداشته میترسم بشکند و تو را هرگز نبینم ...هر روز هزار بار با خودم می گویم اندکی صبر سحر نزدیک است.
نظرات شما عزیزان:
SADAF 
ساعت18:17---29 شهريور 1390
refigh doret begrdam rabrik azizam khyli khob bod booooooooooooos
|